|
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم

انسان همچون رودخانه است، هرچه عميق تر باشد، آرام تر است.
مرگ از زندگي پرسيد چرا من تلخم و تو شيرين ؟ زندگي جواب داد : چون من دروغم و تو حقيقت
یه وقتهای فکر میکنم من به چه درد میخورم
به درد فقط تحمل غم و سختی
کفر نباشه اما من از خدا هم شاکی هستم
چرا جونمو نمیگیره چرا دوستم نداره چرا منو آفرید مگه من کیم من چیم من چی کار میتونم بکنم جز
ناراحت کردن آدما -- نرسیدن به ...
جز داشتن قلبی که برام دیگه فایده ای نداره از شکسته هم کارش گزشته به خودش قسم درد میکنه
دلم پره ولی نمیتونم به زبون بیارم روحم و جسمم خسته شده
خدایا چرا من
---من بهشتت رو نمی خوام ولی به خودت قسم جهنمم ازم نگیر ---
الهام خانوم ما رو حلال کن اگه اونی که میخواستی نبودم اونی که میخواستی نداشتم
با شه خوبم از کنارت ساده میرم میرمو م...
اما بدون من به عشقم پایبند م
ترو خدا بعد من به کسی دل ببند که دلتو مثل من نشکنه --من دلتو شکستم چون هیچی نداشتم --
شاید به زبونم ببخشمد اما قلب من دیگه دست من نیست
چون خدا از اون جواب میخواد نه از زبون من
به خیلی دلم میخواست صداتو فقط یک بار بشنوم لاقل بگم ...
اما خجالت میکشم با هات صحبت کنم من یه آدم گناه کار و بد هستم
خیلی مراقب خودت باش اگه نتونستی مارو حلال کنی لاقل نفرین کن که یه وقت سر گردون نباشم
چون تو همه حال عاشقم
به کسی که از ما بهترونه و موقعیت داره برس فکر نکنی که میلادی بود
کاش اون روز ها کارو تموم میکردم و الان اینجا نبودم
خدایا چرا
مردم جونا دخترا و پسرا قسمتون میدم عشقو لکه دار نکنین
البته اگه هنوز عشقی باشه که نیست البته اگه پولدار و موقعیت عالی دارین همهشه عاشقین و عشق عوض میکنینن
دارم دغ میکنم کاش میتونستم بایکی صحبت کنم قلبم درد میکنه
خانوم ایمانی براتون تو حرم خیلی دعا کردم که خوب و خوشبخت باشی توراست گفتی من به درد نمی خورم
اینا یه گوشه کوچیک از قلبمه
من دیگه تپش قلبمو حس نمی کنم جز درد و اینکه همیشه دلم میسوزه
فکر کنم چشمام به خدا بنالن که خیلی ازیتشون کردم
خیلی خسته ام
نمیدونم کاش صداشو یک بار دیگه صداشو میشنیدم اما ازش خجالت میکشم
خانوم ایمانی که زود فراموش میکنی نمیدونم مارو یادت میاد چون من فراموش کار نیستم
مخصوصآ خیانت کار
-- ندارد برگ گل تا قت هجوم خشک سالی را
کسی دیگر نمی فهمد غم دستان خالی را
در این دنیای وانفسا که شیطان حکم میراند
دریغا درد انسان را که میفهمد که میداند .......

خشته ام من خسته ام من مثل مرغ بال و پر شکسته ام من خسته از دست قریبه خسته از دست آشنایم خسته از جور زمانه خسته ام من سالها کنج قفس نشسته ام من آرزو ها تو سینه مردن مردن مردن قصه ها زنگ صدام رو بردن بردن حالا نه دستی به رویم نه دیگه رنگی به رویم و مویم نه همدمی که با او قصه دلمو بگویم تو که رفتی زکنارم دیگه مونسی ندارم کار من گریه و زاری مثل پاییز وزمستان
--- میدونم هیشکی تو دنیا همدم من نمیشه آخه هیچکسی شریک غصه و غم نمیشه هرچی درده هرچی غصه اس مال این قلب شکسته منه چرا ای خدا یه زره از غمم کم نمیشه برو بایارو خود بنشین که من بار سفر بستم بعد رفتنم جانا هزار افسوس خواهی خورد فلانی یار خوبی بود من قدرش نداستم -- سپیده دم اومدو وقت رفتن حرفی نداریم ما برای گفتن هرچی که بوده بین ما... اینجا برام نیست دیگه جای موندن من میرم از زندگی تو بیرون بادت باشه خونمو کردی ویرون میخوام برم نگو که دیونه ای برای موندن ندارم بهونه ای وقت خدا حافظی تو گلوم حلقه زده حلقه بغض قریبونه ای اول آشناییمون یادم میاد گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد ..
یک نصیحت : مواظب خودت باش....! یک خواهش : اصلا عوض نشو....! یک آرزو : فراموشم نکن....! یک دروغ : دوستت ندارم....! یک حقیقت : دلم برات تنگ شده....! ویک رویا : تورا داشتن
خیلی خسته ام چشمام درد میکنه باید برم..
+ نوشته شده در ساعت توسط ღ♥ღ قلب شکسته و دلی خسته .. میلادღ♥ღ
|
|